آيا آرزوها از من گريخته
و باد
به دلواپسي اشاره به نزديك دارد ؟
بيهوده نيست
پل هاي جهان در گريه هاي من شناور است
وقتي شروع به جويدن من مي آيند
آميخته با خون و جذام
وقتي توي دلم دريا
موج موج دريا
جزر جزر دريا
مد مد دريا
از گيسوان تو وحشي تر است
كشتي هاي قديمي را
در طوفان هاي قديم به خاك مي سپارم
و مي دانم تشنگي طناب را
اگر از گلوي چاه پر كنم
تنها چيزي كه باقي مي ماند
شرق پياله اي ست / آميخته با خون و جذام
قتل عام شايد كلمه اي ساده باشد
اما كودكاني كه نان را
آغشته به بوي مردار مي جوند
بايد دزدكي بتوانند مادر را دوست بدارند
يا از او چيزي در ليوان هاي گرسنه بنوشند
بگذار زمين بايستد
تا رگ هاي ذهنم
متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند
تنها يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد
وقتي در خرابه هاي من
موش هاي زيادي راه مي روند
برمي گردند
و دوباره راه مي روند
تا عكس هاي قديم يك محله ي قديمي را
در خواب جويده باشند
دیدگاه دوستان
صحبت
تو دیگه کی هستی که اینچنین احساس من از تو می جوشد. کاش بودی وتماشا می کردی وقتی دکلمه ات می کردم شعر تو با نوسان صدایم در آمیختگی را خدا می دانست.ازدحامی فریاد را غوغا کرده بودند نعره می زدند پای می کوبیدند و اشک می ریختند و قتی که من شعر تو را می خواندم. تبلور اندیشه در کلامی به وسعت آنجا ،إ اینجا نه همه جا شور بود دریا ، وقتی پس و پیش می نشیند همچون صدای کبریا از گوش کر آهنگن سرا...
باز هم می خوانمت ببینم احساسم هر بار چه قصه ای دارد
حسین صولتی
اين بوق سفيد جنازه ي كيست كه مي كشد
آيا آرزوها از من گريخته
و باد
به دلواپسي اشاره به نزديك دارد ؟
بيهوده نيست
پل هاي جهان در گريه هاي من شناور است
وقتي شروع به جويدن من مي آيند
آميخته با خون و جذام
اغازی غوغایی ومتلاطم .... که دلم را به لرزه افکند .. از هجوم تصاویری زیبا ووو در ارتعاش موسیقی باد .. تلاقی ..موج و اب و گریه های مکشوف قلم ..
وقتي توي دلم
دريا
موج موج دريا
از گيسوان تو وحشي تر است /وحشی ترند
كشتي هاي قديمي را
در طوفان هاي قديم به خاك مي سپارم
و مي دانم تشنگي طناب را
اگر از گلوي چاه پر كنم .. تصویری بسیار زیبا ... و تولیدی که از رازی سر به مهر در اکتشاف مشترک ذهن و دل و قلم در انعکاسی از نمود بیرونی کلام در حالتی درونی از سراینده ی این سطر قابل توجه ودر خور توجه
قتل عام شايد كلمه اي ساده باشد
اما كودكاني كه نان را
آغشته به بوي مردار مي جوند
بايد دزدكي بتوانند مادر را دوست بدارند
يا از او چيزي در ليوان هاي گرسنه بنوشند
این سروده ی زیبا در حیطه ایی از اکتشاف غوطه ور شده است ... در این سطور انگار سروده گرچه ان انسجام اولیه را حفظ نموده است اما دارد کم کم راه خود را از نظر معنا و پیام از سروده ی اصلی جدا می سازد
بگذار زمين بايستد
تا رگ هاي ذهنم
متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند
تنها يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد
وقتي در خرابه هاي من
موش هاي زيادي راه مي روند
برمي گردند
و دوباره راه مي روند
تا عكس هاي قديم يك محله ي قديمي را
در خواب جويده باشند
معناگرایی و رونمایی از ارایه ها.و نکات اخلاقی و اجتماعی در پایان بندی وچند سطر اخرین سروده کاملا مشهود است ...
پرستو ارسطو
نمی خواهم در باره ی ساختار وفعل وایهام وایجاز و......غیره بنویسم
این شعر کم نظیر در هر قالبی هم که نوشته میشد بواسطه ی مفاهیم شگرف وتکاندهنده اش باز هم شکوه وابهت قصرهای ساختاری وفرمی را تحت شعاع درخشندگی خود قرار میداد .
اين بوق سفيد جنازه ي كيست كه مي كشد
آيا آرزوها از من گريخته
اولین بند مثل نقطه ای است که بر محور کائنات می چرخد واز مرکز هستی می گریزد با تیغ تیزی که در هر چرخش سر آرزویی را می برد
وزیر لب در اسطوره ی خیابان اندیشه ی مرگ را بوق میزند
وباد
اولین اشک هایش را میوزد بر جنازه ی شاعری که غوطه ور درخون است
این بندها هراسناک اند ! هراسی پر از دلواپسی که مستقیمن به مخاطب منتقل میشود.در سطح کفنی آعشته به جذام روز مرگی های شاعر
بر فراز پل های جهان که ماه هاست ریز ریز فرو میریزد از سیلی ِسیلی که بر گونه ی انسانیت نواخته میشود چشمهایی ناظرن اند بی هیچگونه تاسف.
این بندها دلهره میافرینند شاعر ....چه میکنی با قلب هایی که هنوز نرم اند؟
وقتي توي دلم دريا
موج موج دريا
جزر جزر دريا
مد مد دريا
از گيسوان تو وحشي تر است
رویکردی در زبان و بیان شاعر مدتهاست که دیده می شود او توجه ویژه ای به زبانی خاص بر اساس پرداختن به مفاهیم بنیادی و عینیت های دردناک نشان میدهد شاید دل دریایی اش از زخمهای زندگی به تلاطم افتاده که .... آرامش اندیشه اش در جزر و مد نفس ها در میان پلک های تاریکی پیرامون خود آرامگاهی میان جویبار گیسوان خیس او میجوید و با حسرتی سوزناک خاطرات گذشته اش را
بخاک می سپارد (دلم میخواهد این دوبند را به سلیقه ی خودم چنین بخوانم :كشتی های فرسوده رادر طوفان هاي قديم به خاك مي سپارم).
و مي دانم تشنگي طناب را
اگر از گلوي چاه پر كنم
تنها چيزي كه باقي مي ماند
شرق پياله اي ست / آميخته با خون و جذام
شاعر میداند در عبور ِشب از درون افکار واحساسات اش نیاز و عطشی حضور دارد و باز میداند که خیال ِ دار آرزوهایش را در گلوی ِ شوق با الیاف نگرشی فلسفی بافته اند و چگونه عارفانه تشنگی این طناب را فرو بنشاند که فراموش کند شرق! جهنمی افروخته از آتش همان ناظران ایستاده بر پل جهان هستند که سر مست از این شعله ها به هیزم کشان !چشمک میزنند و جام های لبالب از خون و جذام همنوعان دست دوم! خود را بسلامتی آقایی خود سر میکشند .(این بندها تکان دهنده اند)
قتل عام شايد كلمه اي ساده باشد
اما كودكاني كه نان را
آغشته به بوي مردار مي جوند
بايد دزدكي بتوانند مادر را دوست بدارند
يا از او چيزي در ليوان هاي گرسنه بنوشند
1-
بی اختیار بیاد سروده ی اخوان ثالث میافتم او مرا واندیشه ام را با این ماندگار خود میخواند
تو به من خنديدي/و نمي دانستي/من به چه دلهره از باغچه همسايه /سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد/سيب را دست تو ديد//غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك/و تو رفتي و هنوز /سالهاست كه در گوش من آرام آرام/خش خش گام تو تكرار كنان/مي دهد آزارم/
و من انديشه كنان غرق اين پندارم /كه چرا/خانه كوچك ما سيب نداشت
سیب خانه ی ما بوی نفت گرفته بوی خون بوی جذام
سیب خانه ی ما گلو گیر است و لیوانهای گرسنه چشم بدست مادران گرسنه تر دوخته اند.
بگذار زمين بايستد
تا رگ هاي ذهنم
متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند
تنها يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد
پاهای خیال شاعر در خیابانهای خونی روی تاول راه میرود ودر کتابخانه ی ذهن اش
اگر یک قاف! (که به فلسفه اش پی نبردم ) به زبان دل شاعر گوش کند صدای پای
بیگانه های موذی را میشنود که در این ویرانه سرا به دزدی و جویدن رگ وریشه های اصل واصالت انسان مشغول اند میروند ....میروند....بر میگردند با اشتهایی پایان نا پذیر و حتا آلبوم خاطرات وذهن شاعر هم از چپاول آنها در امان نیست.
بقول سمیه ی عزیز واقعن چه کرده ای شاعر
قلبم درد گرفت ..... سیگاری نیستم .....ولی امشب هم از ان شبهایی است که باید سیگاری روشن کنم
كوروش همه خاني
از راه دوری دارم با سختی تایپ می کنم .فونت انگلیسی ست و... .خانه ی خودم نیستم زیر سپیدی برفی هستم که غربت را سیاه پوش کرده و صدای جنازه را از آن می تاباند.شعر علی باز مثل همیشه گل کاشته وسط میدان .با تمام زوایای زبانی مدرن و آشنایی زدایی که مرحله ی درخشانی از زبانیت در متن را در فضا سازی ،مضمون گرایی ،تصاویر، نگاهی تازه ، بکار برده و و و دست به آفرینشی تازه زده است .شعر اکنونی ات در مرز بین عشق و مرگ پرسه می زند تا تمام پل ها ی جهان ،در گر یه ات شناور شود .زمین را متوقف کرده ای تا در حلول رگ ها ی شعر و زخم ،خونی تازه ار کلمات ات، وسعت ژرف بینی ات را هویدا کند .شاعر به مدد ساخت و سازش تصویری که ارائه می دهد ،خود نیز دگرگون می شود و یا ذات خود را با این تصویر ها به محک ِ قضاوت می گذارد تا شکل درونی کلمات را بسط دهد و ما را به تاویل ها ی ژرف و چند معنایی بکشاند.شعری به غایت ز یبا تا در لیوان ها ی گرسنه بنوشیم ات .با علاقه و احترام
آرش نصرت اللهي
به لحاظ مضمونی چه در کلیت کار و چه روی سطرها خوب عمل کرده ای و سیالیت ذهنت را بسیاری قسمت های متن می توان دید که قابل توجه است، شرق پیاله و . . . در خصوص فرم و مسیریابی متن، این شعر با پاشیده گی مواجه است و فکر می کنم استعاره ها و سایر صنایع به گونه ای یکریزند که تا حدی منجر به فاصله ی مخاطب از متن می شود.
علي جهانگيري
« فتح امپرسیون ها »
شعر با سوال آغاز میشود ، سوالی که عطف می دهد به سوبژه ی رویدادها ، از عینیت گریز می زند و از ماورای شی ، به شی می نگرد ، به درون می ریزد ، هرچند مولفه های خود را از بیرون می گیرد و حاصل این نگاه درونی ، این تصاویر ناب است :
بیهوده نیست
پل های جهان در گریه های من شناور است
وقتی شروع به جویدن من می آیند
که البته با توجه به « پل های جهان » حضور « من » به چشمم فقط تعلق ایجاد کرده به فرد . و اگر من برداشته شود ، با توجه به بند بالایی ، جویدن به همه ی هستی تسری می یابد . و در ادامه با حرکت در پوسته ی زبان بستر میسازد و سعی میکند توانش بیرونی زبان را بستر پرتاب دریا در پله ای بالاتر نماید که با ترکیب « از گیسوان تو وحشی تر است » هر چهار بستر قرابت می یابند :
وقتی توی دلم دریا ، از گیسوان تو وحشی تر است
موج موج دریا ، از گیسوان تو وحشی تر است
و . . .
همانطور که در ترکیب « پل های جهان در گریه های من شناور است » ساخت ذهنی روایت سیکل عکس را می پذیرد ، این رویه در کل کار به عنوان مولفه ی سبکی ، ایجاد شاخصه می نماید :
تشنگی طناب را
اگر از گلوی چاه پر کنم
« تشنگی ، اگر و گلو » جدای از ارزش موسیقیایی ، از لحاظ امپرسیون و عمق میدانی که در این سیکل وارونه ایجاد کرده اند بسیار قابل تعمق اند . و نمی شود آن ها را با ترکیب هایی همچون : « شرق پیاله ای ست » مقایسه کرد اما حضور هر دو گرایش تصویری همانطور که گفته آمد ، دو نوع عمق میدان را در زبان نمود داده ، که علی عزیز بسیار خوب و بجا از آنها استفاده کرده است :
باید دزدکی بتوانند مادر را دوست بدارند
یا از او چیزی در لیوان های گرسنه بنوشند
البته فکر میکنم بشود ، طول و عرض یک تصویر را به عمق و ارتفاع نیز دچار کرد ، آنجا که به نظر این حقیر ، بعضی از واژه ها باعث حضور مولفه هایی همچون فرد ، زمان و مکان می گردند . به گونه ای که امپرسیون ایجاد شده ، رنگ تعلق می گیرد و نه تعلیق . . . شعری قوی ، که حرکت هایش ، مدیون عمق تصویرهای سوبژکتیو کل اثر است ، و در لابلای همین نوع تصاویر ، روایت درون ذهن شاعر ، که گاه گاه ارجاعات بیرونی می گیرد ، نمایان میشود :
تا عکس های قدیم یک محله ی قدیمی را
در خواب جویده باشند
حسن سهولی
شعر فلسفه را باکمی اقتداربه معنویت متن ومعنویت متن رابه فلسفه گره زده است وازدل هردو بایک بازی ذهنی به سراغ مخاطب گام نهاده است این تعدیل، به متن جلایی درخور زبان وبازی های آن بخشیده تا همچنان اقتدارش را حفظ کند ولعابی از موسیقی به گوش هدیه دهد یعنی موسیقایی بدون قصد وعمدوهمین جا است که شعر از عنصرذاتی خودتخیل کمک می گیرد وتصویرها درتصویر می آفریندتازایا باشد.تصویروموسیقی دوبرگ برنده شعربه شعر پتانسیل درخوری بخشیده اند
حسین خلیلی
قطعه هایی از این شعر که درون ژر طلاتمی را به سمت من پرتاب کرده بود داشت این بغض کهنه را منفجر می کرد به وجد امدم .
بيهوده نيست
پل هاي جهان در گريه هاي من شناور است
وقتي شروع به جويدن من مي آيند
آميخته با خون و جذام
فکر می کنم این چند سطر موج موج و جزر جزر هر چند دلایلی دارد مثل جویدن و جزام در نزدیکی نحوی و دلایل درون متنی که خودت داری اضافه است .
و کار را به نوعی در لحن می خواهد از ن حالت فخیم تعدیل کند که شکاف را بیشتر کرده. بعد از ان طوفان بالا فصل ارتباط حسی و گفتار را در پیوشتن به این قطعهی فوق العاده تضعیف می کند . یک بار بخوان با حذف .
وقتي توي دلم دريا
از گيسوان تو وحشي تر است
كشتي هاي قديمي را
در طوفان هاي قديم به خاك مي سپارم
و مي دانم تشنگي طناب را
اگر از گلوي چاه پر كنم
تنها چيزي كه باقي مي ماند
شرق پياله اي ست / آميخته با خون و جذام
چی بگم جز تحسینی که نه از احسنت گویی چروک نش ات گرفته بلکه از درد تشت می کند . عالی بود . دو ست دارم مدامم کند زمزمه .دامه هم تو جایی از ان حالت موسیقی و اوج فرودی بی بسامد با ان هارمونی را به حرف کشانده ای که باز هم به نظرم ضعف ایجاد کرده. مخصوصا در این زبان که هم باید استحکام کلامی و هم درون انفرادی و هم زمان فرایند آشنایی زدایی را در خلق به دوش بکشد مجالی برای ای موتیف قضاوت و حرفی کردن نیست . انچه که ما را به ان دوخته ای در درون کار فرم را ایجاد کرده . به همین سبب تشخیص موسیقیایی ام در این قسمت می شد این که شدیدا احتیاج به باز نگری دارد هم در فعل و هم در حروف اضافه تا قطعه منسجم تر شود اینجا :
قتل عام شايد كلمه اي ساده باشد
اما كودكاني كه نان را
آغشته به بوي مردار مي جوند
بايد دزدكي بتوانند مادر را دوست بدارند
يا از او چيزي در ليوان هاي گرسنه بنوشند
باید شاید یا که در . اینحا باعث می شود که حافظه هر چند با سنتز اولیه اذت را به من تزریق کند اما چون انفصال جملات با فرم منسجم درون این قطعه دارای تضاد است من همان را می برم که پیدا نیست . به نظرم به حداقل 5 شکل دیکر می شود این قسمت را نوشت انهم بدون انکه المان دیگری اضافه کنی . این از رو ساخت کار . اما در زیر ساخت هیچ کمی و کاستی مشاهده نمی شود و در کلیت هم هارمونیک شده . صرف از اعوجاج در موسیقی .در قطعه بعدی از این شعر بر می خوریم به :
بگذار زمين بايستد
تا رگ هاي ذهنم
متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند
تنها يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد
به نظر من رگهای ذهنم اصلا یک تر کیب خوب نیست . و از انجا که در روابط خاص در درون منطق دال و مدلولی شعر در این قطعه نقش شروع و بنیادی دارد . اگر جا به جایی صورت بگیرد و ذهن مجرد بیاید و تنهایی را هم در این جا نشان دهد و ان تنها را حذف کند و متلاشی شدن و ترکیب را به رگها بدهی . یک را ی ربط هم در ادامه اضافه کنی شتاب موسیقیایی و ان اشکال توصیفی هم دیده نمی شود . انفصال در این جا مسئله اش حل و ما به فراز به قطعه بعدی می رسیم .
بگذار زمين بايستد
تا ذهنم
رگهای متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند را
يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد
پایان بندی هم در خوانش خود داستان درونی کار را . از عشق تولد رنج مرگ و دوباره عشق کامل می کند . روایتی جالب از خورگی و جزام را پس از بیژن الهی در کار تو مشاهده کردم . خوانشم از کار بمانذد برای وقتی که خمارم . فعلا .
بهزاد خواجات
حضور بعضی کلمات در شعرت فاقد موجبیت است مثلن :
در سطر اول " می کشد " اگر نباشد اتفاقی نمی افتد و اصلن خود " بوق سفید جنازه " چندان واضح نیست .و یا ؛
تا رگ هاي ذهنم/متلاشي از پاهاي خياباني كه به مغزم خطور مي كند
تنها يك قاف به دهان كتابخانه ام گوش دهد...
" متلاشی " چه چیز به شعر می افزاید؟
و اگر فاعل جمله رگ های دهن باشد فعل باید جمه باشد نه مفرد
لیلا رضایی
بوق سفید
این سطر فوق العاده است چه از نظر این استعاره که در بالا ذکر شد و چه از نظر نحوی بسیار عالی رفتار شده. هم شروع و هم میانه و هم پایانبندی بسیار محکم و قدر است.شعر پر است از تعابیر بسیار بکر و دلنشین و همچنین زبان بسیار مسلط است.گزاره های باز در این شعر به مخاطب اجازه می دهند که آزادنه با شعر در هر جهت حرکت کند و دست و پای مخاطب را نمی بندد . من فقط نتوانستم با "قاف" ارتباط لازم را بگیرم.کار بسیار قدرتمندی بود مثل همه ی کارهای شما.
مریم اسحاقی
این بوق سفید جنازه کیست که می کشد...
شعر بسیار قوی و پرهیاهو شروع می شود و پر تصویر ادامه می یابد. شاهکار بکری بود این سطرها...
کجا می توانستیم رساتر از این فریاد کنیم خون و جذام را؟
و می دانم تشنگی طناب را
اگر از گلوی چاه پر کنم
تنها چیزی که باقی می ماند
شرق پیاله ای است/ آمیخته با خون و جذام در شهری بارانی نشسته ام امروز و پل های جهان را که درگریه ها شناور است می بیننم.
شعرتان سیلان و جریان دارد. و پایان بی نظیر شعرتان، جویدن عکس های قدیمی در خواب، موش های خرابه ها و نان آغشته به بوی مردار، و گوش هایی که فقط یک قاف به کتابخانه گوش می دهند... تصویر ترس و سیاهی در سطرهای پایانی بسیار ناب است.
فرشاد اسماعیلی
شعرت گاهی با دست میکشد مرا وگاهی با پا پس میزند..... کار خوب شروع میشود و وجه سفیدی رنگ را با قرابت فیزیکی با مرگ کنار هم قرار داد. به نظرم اگر به جای استفاده از ترکیبات اضافی ووصفی بتوانیم به جمله تشخص بدهیم و ان صفت یا اضافه را در فعل و یا در جیگاه کارکردی ا نهاد بیاوریم شاید شعر به موفقیت بیشتر نزدیک میشود و از یکسانی بافت زبان هم دور میشویم مثلن: "انچا که اوردی:پل هاي جهان در گريه هاي من شناور است..." به نظرم خوب کار کردی واگر قرار بود بگویی پلهای شناور در گریه های من بسیار زننده و هنجاری بود و از زیبایی شناسی کمی برخوردار میشد. اما این متاسفانه همه جا رعایت نشده یا همه جا نمیبینیم مثلن : تشنگی طناب/ یا گلوی چاه /لیوانهای گرسنه/دهان کتابخانه/رگهای ذهن. نگاه کن سادهتر منظورم این است برای ایجاد تصویر گرسنگی لیوان یا دهان کتابخانه یا.... این ترکیبات شما ساده ترین شکل بیان را انتخاب کردی که همان ترکیبات ااست درحالی که میتوان از پتانسیل ها و ذخایر زبانی به خوبی استفاده کرد و مثل همان پلهای جهان در گریه های من شناور است . اما از بعد معنا وحتوا:گاهی به شعار کشیده میشود و گاهی شعریت حفظ میشود:قتل عام شايد كلمه اي ساده باشد
اما كودكاني كه نان را
آغشته به بوي مردار مي جوند
بايد دزدكي بتوانند مادر را دوست بدارند
يا از او چيزي در ليوان هاي گرسنه بنوشند
اینجا شعر کمی به شعار نزدیک میشود.
شعر در شروع خیلی خوب بود اما با تمام ارادتی که دارم علی جان احساس میکنم شعر کمی نیاز به باز بینی دارد.
سميه طوسي
یک اثر کاملا اجتماعی .قبلا نیز یکبار ذکر کرده ام که یکی از مشخصه های جدا نشدنی اشعار آقای فتحی ؛ شروع اثر با سطری است که در خوانش اول در ناخودآگاه مخاطب یک عبارت کنایی یا ضرب المثل را تداعی می کند ؛ در صورتی که تنها با کاربرد عالی لحن و بیان ؛ شاعر به این مهم می رسد .پس از اولین سطر ؛شاعر اثر با یک تعلیق و یک سوال که بخوبی مخاطب را درگیر می کند ؛ آغاز کرده است . شناوری پل های جهان ؛ از نمونه ترکیب های تحسین برانگیز اثر است . خون و جذام بند پایانی ؛ آژیری که در سطر اول در شعر کشیده شد را بیشتر به آژیر آمبولانس نزدیک می کند .بند دوم اثر فضا کاملا لطیف و ملموس می شود .تلخی بند اول را ندارد .این لطافت دقیقن تا قبل از خون و جذام است که به نظر می رسد به تعمد در انتهای دو بند تکرار شده !قتل عام شايد از لحاظ ترکیبی كلمه اي ساده باشد ؛اما تصویر قتل عام به خودی خود تصویر ساده ای نیست ؛ دهشتناک و وحشت آور است . (به توجه شاعر به سنخیت واژه ها و کار کشیدن از آنها دقت کنید ) شاعریک رویکرد اجتماعی به آن داده و بیانی تازه است از مرگ فقط مردن و نفس نکشیدن نیست !به عمق این فاجعه در سطرهای بعد نگاه کنید که کودکی باید دزدکی مادرش را دوست بدارد. حتی در نوع خود ؛ یک آشنایی زدایی می تواند به شمار رود .تاکید و تعمق در بند پایانی در بگذار زمین بایستد ایجاد می شود .در این سکون نوعی تمام شدن بیان می شود .قاف معمولن اولین ارجاعی که در ذهن دارد ؛ کوه قاف است و کنایه از دور و در دسترس نبودن .اینجا قاف بصورت یک مکیال است .این برداشت ناشی از ترکیب یک دهن خواندن نیز می تواند باشد ؛ که هر چند ترکیب به این صراحت بیان نشده اما در اثر وجود دارد.به اندازه یک قاف !اگر به تیز بون واج از لحاظ آوایی و موسیقایی نیز توجه داشته باشیم ؛ تاکید بیشتر روی کتابخانه را نتیجه می گیریم و چیزی که از دهان آن بیرون می آید .گویا راوی می خواهد در آخرین لحظه های باقیمانده اش ؛با حداقل واجی که از دهانش بیرون می اید ؛ صدایش را بدنیا برساند. حالا که خرابه های من ( کنایه از تمام شدن وجودی ) تنها به موش ها رسیده است .عمق ویرانی و دور افتادن را نشان می دهد . در این اثر تعدد تشخیص نیز دیده می شد .اشاره کردن باد به دلواپسی ؛ پلی که « من » را می جود ؛ تشنگي طناب ؛ گلوي چاه؛ ليوان هاي گرسنه؛ پاهاي خياباني؛ دهان كتابخانه ام ووو هر چند در بعضی این همانی ایجاد شده ؛ اما از نمونه های بارز و در خور تامل اند که شاعر سعی کرده بخوبی از پس آن برآید استتنها چیزی که به نظرم رسید – هر چند اثر ؛ یک اثر اجتماعی تعبیر شود و همین می تواند کافی باشد – کمی از لحاظ زبانی ؛ گاه زبان بسیار رویکرد تند و ناملموسی داشت .این باعث می شود که مخاطب حس کند اثر دور از دسترس است .)مثل نظر اقای اسماعیلی )مثلن می تراود مهتاب ..نیما نیز یک اثر کاملن اجتماعی است ( قصد مقایسه ندارم .اصلن چه از لحاظ زبانی و چه سنخیتی قابل قیاس نیستند .)اما روانی بیان در تودرتوی زبان را در نظر بگیرید !از این لحاظ شاید کمی قابل بررسی باشد .البته تعهد و عمق نگاه شما را در بیان درک می کنم .اما به نظرم رسید باید این مطلب را هم قید کنم .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:36 PM توسط علی فتحی مقدم





