|
من میخ کفشم از میخ کفش مایاکفسکی میخ تر است !
|
اوضاع تخمی تر از این حرف ها بود / که بتوانم تحریک شدن تجربه هایم را کنترل
کنم / که بتوانم دور از چشم هایش / فاصله ی میان لامپ ها را خاموش
وَ تاریکی مطلق را / وقتی که دارد به لب هایم می چسبد / بهانه قرار دهم
به سرم زده از موهایش چیزهایی کم کنم / که فاصله ی میان دندان هایم را
وقتی که در حال شمارش عصب ها وَ کشیدن آنهایم پر کند
بارها به سرم زده از رختخواب ها وَ ملحفه هایی که سزای فاسد شدن جسم اند
رابطه ای بسازم ـ
که سوراخ ها
وقتی در من شروع به راه رفتن می کنند / کش و قوس صدای گربه ای به گوش
برسد / که از کنجکاوی غریزی ِ در بسترم بر می گردد / ـ تا از ناخن های ریخته بر
فرش / تراژدی مضحکی با خود بلعیده باشد
چقدر گفتم به ترکیب موهایت دست نبر!
چقدر گفتم بلندی مناسبی که بتوانم رنگ ها را با تو قسمت کنم دست نمی دهد
اما با این وجود تو دست بردی / چیزی را کم کردی که پیش از این /
مخفیگاه انگشتان کشیده ی مردی بود / که در تاریکی معطر ناخن هایش
زن ،
خلوت حفره ها را پُر کردن است وُ / پاشیدن ِ نامفهوم صدا / در آستانه ی دایره گی
جرمی که غضروف ها با خارج شدن از شعاع / وَ نرم شدن میان حفره ها مرتکب
می شوند / درگیری جنسی ِ آینه ای ست که در ناخن هایم خواب رفته است /
والبته ! سرپوش، بر عملکرد حلزونی که در خود راه می رود وُ تحولات غریزی
خود را زیست می کند
همین که خندیدن زرد رنگ لامپ های پر مصرف را / از صدای نا مفهوم کلیدها
دور می کنم/ همین که روشنایی سفید دندان ها را/ لای رخت ها در آب می پاشم
انگشتانم ماهی خوار کوچکی می شوند
که منقار
به هوای سینه های تو کوبیدن داشت !
اغلب که باد می آید وُ بر سطح انگشتانم به خواب می زنی
سوزش انتزاعی چشم ها
قسمت هایی از شقیقه ی مرا می جود / وَ یا به قول آن زن ـ وقتی در من سرود
می خواند/ اشتهای برای لولیدنْ در ملحفه ها / برای لولیدنْ در سوراخ های رانده
شده / وَ دایره های عقیم ( که فاجعه را بیشتر می کنند ) بیشتر می شود.
من حدس می زنم اوضاع تخمی تر از این حرف ها بود/ که بتوانم تحریک شدن
تجربه ها را / وقتی که باد در دایره ها می پیچد / وَ سایه ای در شکمم درد می گیرد
کنترل کنم
من حدس می زنم قرار ملاقات با موهایت / وَ چیزهای بیشتری که برای پنهان
کاری / فاصله ی میان دندان هایم را / به طرز عجیبی پر کرده بود.
...
خسرو بنایی http://www.raddepayeman.blogfa.com/
بعد از معرفت شناسی میوه ای ِ شعر پرده ی اول و آشنایی با رویه ای از استعاره هایی که خلق و خوی آدمی را در هماورد ی پرنشاط ، با مضامین ثقیلی از تصاویر حجمی می سازد. در هم تنیده گی و تشخص سازی درمیوه ها و طعم بخشی به گونه ای از رابطه ی انسانی، که عشق را به گونه ای شرطی شده در دقایق متقابل ذهنی عاصی و بی قرار روایت می کند.
مکاشفه ی تحلیلی فتحی مقدم از نوعی ست که هویت بخشیدن به اشیاء تا عبور خوشه ای در جوانب پنهان، اوقات فراغت خانگی ، تا عشقی که با اعتماد به نفسی پر التهاب در ریتم ناموزون زندگی نبض دارد .
این بار شعر پرده ی دوم با صمیمتی خودمانی که در سطر اول مخاطب عام را زیرکانه جذب می کند شروع می شود .شعر در پرده دوم به حریم خصوصی تری از فضا چنگ می زند . در تما م شعر هاله ای از خصمی درونی شده موج می زند .ذهن اسکیزوفرنیک با تحرکی در هم بافته شده از پیشداوری هایی ست که در لحن غیظ گونه آنچه در پس پشت واقعیت جعلی نهیب اش می زند را برای خود آشکار کند .
اوضاع تخمی تر از این حرف ها بود/که بتوانم تحریک شدن تجربه هایم را کنترل کنم
حرف بر سر نوعی تجربه است اما با بیانی که خط اتصالی با گونه های مرسوم تجربه انضامی ندارد . گرچه در بافت نامتعارف بیان ما هاله ای از آنرا حس می کنیم .
بیان محجوبانه در نوعی رابطه ی اروتیکی در خلوتی که هنوز ادبیات در رفتن به سویه های ممنوع اش، شهامت تصویر سازی جزء نگرش را ندارد و یا به دلیل خود سانسوری های ناشی از قدرت سنت متعارف از خود دریغ کرده است . رفتن به سوی مرزهای ممنوعی از تصاویر انتزاعی در اجرای خصوصی ترین رفتار، تنها با زبانی امکان پذیر است که با در نظر داشتن محتویات خودآگاهِ متشرع نهادینه شده بود. و در ذهن معذب، باشگرد های فاخر کلامی به تحتانی ترین لایه هایش می رسد بدون آنگاه ذهن محجوب و متعارفِ دست به عصا را مشوش کند .
من شعر علی عزیز را با چنین تفسیری صادقانه و اخلاقی می دانم چرا که هنجارگریزی او چه در فرم چه در زبان هم آوانگارد است وهم در حسی ترین القا های خصوصی ، ذهن را می آشوبد ولی مرز های دلدادگی را تخریب نمی کند.
بارها به سرم زده از رختخواب ها وَ ملحفه هایی که سزای فاسد شدن جسم اند
رابطه ای بسازم
شاعر با ریزنگری که ناشی از سیالیت حرفه ای ذهنی کارآزموده در مونولوگی فضامند است با صدای یک گربه که به گوش می رسد به روال غریزی روایت، و منفذ های سوراخ وارش نفوذ می کند . بعد کمی تصاویرِ واضح تر خود را در میانه شعر می رساند و با بیان نیت واقعی تمنای پنهان در ضمیرش را آشکار می کند.
چقدر گفتم به ترکیب موهایت دست نبر!
چقدر گفتم بلندی مناسبی که بتوانم رنگ ها را با تو قسمت کنم دست نمی دهد ...
شعر از این مرحله ، به بعدی فیزیکی تر از بر هم خوردن نظم تحریکِ غریزی می رسد . بر هم خوردن انتظامی که تا به حال بدان خو کرده بود . و تجربه ای که در بیان مستقیم و سرراست قرار نمی گیرد . بلکه فقط احساس برهم خوردگی ِ یک آشفته گی، که دلایل اش را از موها و پر کردن حفره ها و پاشیدن نامفهوم صدا می گیرد .
شعر پرده ی دوم شعری ست استوار به حدس و گمان و تجربه هایی که در شرارت غریزی ِ دردایره ای بسته به دور خود یکبار می چرخد و شاعر با برانگیخته گی و
با ارائه ی تصاویر اکسپرسیونیستی التهاب درونی اش را بیرون می ریزد.
محمد مراد یوسفی http://www.talvaseh.blogfa.com/
شعر با عصبيتي ساختارشكنانه ابتدا خواننده را در فضايي غير قابل دريافت و گيج كننده به كف كوچه و خيابان نيمه تاريكي پرت ميكند اما بلافاصله دست او را ميگيرد و با خود به خلوتگاه اروتيك محرمانه هايش مي برد ، آنجا كه خيلي فكرها مخيله اش را محاصره كرده اند ، از كم كردن چيزهايي از موهايش تااااا رويت راه رفتن حلزوني خود در بستر غرايض، شاعر سير و سلوك اروتيكي را ابتدا با كوبيدن پتكي گران بر سندان ِ مخ ِ مخاطب ، با صلابت آغاز ميكند و در آتمسفري ضد اسطوره اي، شيدائيش را فارغ از حجب هاي مرسوم ، سنت ستيزانه ، به نمايش ميگذارد و با پتك گرانش اينبار ، با فريادهاي سنت ستيزانه به جان فرهنگ پيشامدرن ن مي افتد ، او ميخواهد در جريان نگاه و لمس بدن ابژه اي خود به واقعيت هاي عيني و غريزي آگاهي يابد ، او ميخواهد تابوي رمز و رازهاي كهن ِ نهفته در شعر و ادبيات را كه ريشه در فرهنگ و سنت ايران ، نه تنها تابوهاي منتسب به مذهب بلكه قبل از آن (ميتراييسم و زروانيسم و...) را بشكند اما از آنجاييكه گاهي قلم شاعران از خودآگاه به ناخودآگاه در مي غلتد و علي هم از اين قاعده مستثني نيست در بند هاي آخر شعر هاله اي از حجب سايه بر واژگان مياندازد و او كه در ابتداي شعر قاطعنانه سروده بود:
"اوضاع تخمي تر از اين حرف ها بود "
كمي از موضع خود عدول مي كند :
"من حدس مي زنم اوضاع تخمي تر از اين حرفها بود كه..."
و ميتوان فروكش كردن ريتم نفسهاي شاعر را در فضايي نسبتا آرام احساس كرد .
مینو نصرتhttp://vazheganekhis.blogfa.com/
تخم هم نماد نرینگی هستی است هم برعکس، آن را به استهزا می کشد. در این شعر به نظر می رسد با هردو سویه روبرو هستیم. وقتی شرایطی تخمی خطاب می شود یعنی اینکه بلبشویی در حد زاد و ولد اما نه زاد و ولدی قانونمند، بلکه در هرج و مرج و تجاوز. «از این حرفها» خود را باز نمی کند تا بدانیم شاعر منظورش چه هست یا است! در بلبشویی مردانه هیج تجربه ای قابل کنترل نیست و بلکه برعکس هر شخصی بر آن است هرچه ناکامی داشته را سرشکن کند و خود را بخلاصاند. پس در پاراگراف نخست با شرایط جامعه ای مواجه هستیم که در آشوب و هرج و مرج است و هیچ چیزی سر جای خودش قرار ندارد. در اینصورت با افرادی روبرو می شویم که آنها نیز سرجای اصلی شان «انسان» قرار ندارند بلکه گوریل و هیولایشان را برهنه کرده اند تا هر چه می تواند غنیمت بستاند.
«به سرم زده از موهایش چیزهایی کم کنم» . در این پاراگراف عنصر آشوب مند خودش رخ مینمایاند. «زن وجود ندارد، زن قارۀ سیاه است» و تمام القابی که دانش زمانه به کشف آن نائل گشته در این سطر ها ظاهر می شود. آنچه وجود ندارد تمنایی کودکانه ای است که میل رسیدن به ابژۀ مادر اولیه را ناممکن می سازد. چیزی که از پیش از دست رفته است و اینک خودش را در آینه نشان میدهد. کودک که برای نخستین بار خودش و جسم خودش را در هیئت مادر دیده است اینک اسیر همان میل توهم آمیز و خیالی دست به هر زنی می برد خود را می بازد و ناکام بر میگردد. شعر با اشاره به «سوراخ» هم حفرۀ درون را به نقد می کشد هم ناچاری اش را بیان میکند. میل حول خالی می چرخد و بی وقفه دست می یازد تا ازدست رفته را به چنگ آورد اما هر بار ناکام تر از پیش بر می گردد. آن «یافت می نشود جسته ایم ما» را. «سوراخ / وقتی در من راه می رود» نشانۀ تحرکی غیر قابل ارضا و تمنای محالیست که هر بار شاعر را مشتاق تر از پیش برای دست یافتن و ارضای آن به پیش می راند و هر بار از شدت آن می کاهد میل به کمال هر بار میان دو نقطه تردد می کند صعود و نزول توامان و چند سانتی حرکت رو به جلو یا در تمام جهات به شکل موجی که جان شاعر را می فشارد و می غلتاند و از نقطۀ نخست دورش می کند. «چقدر گفتم به ترکیب موهایت دست نزن»، اینک شاعر در بیان بهانه هایی است که ناچاری او هستند یعنی در حقیقت نمی توان باور کرد که نمی شود به میلمان دست پیدا کنیم و این شاید همان جلوبرنده ای است که انسان ها را از حیوانات منفک می کند. حیوانات در دنیای اسفل خود زندگی شان تخمی تر از انسان ها نیست و این فاجعه ای است که مانند تخم فساد به جان ها افتاده و در حال خشکاندن جوهری است که لوح خدایان را بر دست دارد.
شعری روان تر و سیال تر از شعر های پیشین با بار معانی مرکب و پیچیده ای که با خود حمل می کند ذهن خواننده را شهاب باران می سازد و منجر به ظهور تاویل های گوناگونی می گردد که فرجامش چرخشی همانند زمین و آسمان حول همان «سوراخ» ی ست که دور از دسترس است و میل به آن هر بار بیشتر و افزون تر. شعر در ادامه با «قرار ملاقاتی» دیگر بار دیگر سفر از نقطۀ همیشه صفر را می آغازد. فرایندی که به شرط پذیرش سوراخ منجر به ارضایی شاعرانه می گردد.
فریبا عمرانیhttp://kochebekoche.blogfa.com/
در نگاه اول به پرده ی دوم با اثری اروتیک با سبک وسیاقی مدرن روبرو میشویم که در اثر مجاورت و نفوذ اخلاقیات و احساساتی پرستی و نگاه ارزشی دوران ماقبل گذار به مرحله ی مدرنیسم به طور ناگهانی شدیدا اوانگارد شده است. اوانگارد نه به عنوان نگارشی با کیفیتی بالاتر بلکه به عنوان نگارش پیش افتاده از زبان خویش یعنی نگارشی که از احساساتی گری کلی و عمل زبانشناسیک زمانه اش پیش تر رفته است. ویژگیهای منفی بافانه، ماده پرست و تجربی اثر همراه با کمی طنز پردازی به آن شکل و مضمونی منحصر به فرد بخشیده و فراورده ی انگیزشی ناخرد گرایانه، جذبه و شور است که از نگاه نیچه هرقدر هم به صورتهای گوناگون ایجاد شوند از قدرت افرینش هنری برخوردارند. هولم معتقد است که هدف والا از افرینش هنرتوصیف دقیق و صحیح و مشخص و پرهیز از زبان سنتی در ایجاد استعاره های نو و معنا بخشیدن به رازهای قراردادی است. پرده ی دوم به خوبی از عهده ی آن بر آمده است. اما ازآنجایی که هر اثر تا وقتی که نوشتار باشد گشوده است به تاویل های چندگانه برانم که فارغ از اندیشه های نو و لایه های چندگانه ی شعرکه واقعیات ذهنی درون ساختار شخصیت منحصر به فرد هرانسان را تعیین کننده تراز واقعیات عینی می داند و سیلان ذهن نویسنده را برای خواننده دسترس پذیرتر می کنند از منظر پدیدارشناسی و بررسی خطوط فکری و روانی نویسنده اثر را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهم. آثار اروتیک نه تنها دراین مقطع تاریخ ادبی بلکه در دهه ی چهل با آثار شاعرانی مثل فروغ مسبوق به سابقه است. تنها تفاوت آن گذشته ازاستعاره و ترکیبهای نو در تفاوت نهادینه شده در پشت آنهاست که ما آنها را با زبانهای زنانه و مردانه از هم تفکیک می کنیم. در نگاه دوم به پرده ی دوم با اثری روبروایم که در عین صراحت به تصویر کشیدن خصوصی ترین امیال غریزی با ذهنیتی خلاق به جان بخشی به اشیا (ملحفه ها و رختخواب و.....) وساختار شکنی در فرم پرداخته در حالی که زبان مولف زبانی مردانه همراه با تفکری برتری طلبانه است. مرد، در تشریح اندیشه های مردانه اش حتی در خصوصی ترین زوایا و روابط فارغ ازاینکه ارضای امیال غریزی اش منوط و وابسته به عمل وعکس العمل طرف مقابل، زن، در تکمیل واتمام آن است، زبانی امرانه (چقدر گفتم به ترکیب موهایت دست نبر) وتحقیرآمیز (کاربرد نماد گربه وَ زن خلوت حفره ها را پر کرده)بکار می برد و برعملکرد حلزونی خود که در تحولات غریزی خویش درتاریکی محض زیست میکند، سرپوش میگذارد و تراژدی مضحکی را به نمایش میگذارد. در پایان لازم میدانم نکته ای را اضافه کنم. رولان بارت در تعریف وتبعیین نقد تاویلی از دیدگاههای مهم زمانه از جمله اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، روانکاوی و پدیدارشناسی سود جسته غافل از اینکه نقد اصالت زن در فهرست او جایی نداشت. در دهه ی هفتاد با ظهور ژولیا کریستوا و مارگریت دوراس زبان زنانه نیز شکل گرفت وبه آن اضافه شد.